تبليغاتX
Arioo
تعطیلات دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 10:8

سلام. هفته پیش ۵ تا ماشین پر از دختر و پسر شدیم و رفتیم لب یکی از سواحل بکر دریای خزر. خوشبختانه جمع  یک دستی بودن. غیر از خندیدن کارمون شده بود فوتبال ساحلی و بعدشم شنا.به حدی خوش گذشت که حتی فکر بازگشت به عسلویه هم عذابم می داد. فقط ماهیگیری نکردیم. آخه تو جنوب یکی از سرگرمی های ما ماهی گرفتن و بعد کباب کردن کنار ساحل خلیجه.

جاتون خالی دیشبم با رفقا رفتیم لب ساحل همیشه سبز خلیج فارس. ذغال و قلیون و کباب بعد از کار روزمره عسلویه جدا" می چسبه. بعدشم با کله داغ آب تنی کنار مهتاب ساحل...

دیشب داشتم فکر می کردم که ظرف کمتر از یک هفته از دریای خزر جستم تا به ساحل خلیج فارس.شاید این واسه یه ایرانی نعمتی باشه (مطمئنم این حرفه من رو دوستان مقیم خارج از کشور بهتر درک می کنن). ولی باورتون نمی شه وقتی رد رنج و فقر رو توی صورت اکثر  کارگران اینجا (وقتی هم مرخصی می رم توی صورت خیلی از مردم تهران) می خونم لذت تفریحات اینچنینی واسم کمرنگ و بعضی وقتا بی رنگ میشه. همیشه به این باورم که من اگه مولتی میلیادر هم بشم، وقتی میبینم که توده مردم دارن به دشواری با مشکلات زندگی جنگ می کنن، بازهم از زندگی لذت نخواهم برد. شاید یک راه حل این قضیه، هجرت و ترک دیار و میهن باشه. مسلما" تحمل درد غربت آسونتر خواهد بود.  

شایدم یک روز بیاد که حسرت این روزها رو داشته باشم.

نوشته شده توسط   | لینک ثابت |

امروز توي ايستگاه اتوبوس در انتظار اتوبوس بودم. خيلي وقت بود كه سوار اتوبوس هاي فول امكانات مرفه! شركت واحد نشده بودم .

وقتي سوار اتوبوس شدم متوجه مرد سالخورده اي شدم كه در ميان ازدحام فوق العاده جمعيت راهي از ميون جمعيت باز كرد و پياده شد.

ياد دوراني ۷-۸ ساله كه هر روز از اتوبوس استفاده مي كرد افتادم. اون موقعا قبل از اينكه روي صندلي اتوبوس هاي شركت واحد تكيه بزنم كاملا" مطمئن مي شدم كه هيچ مردي حتي با تعداد بسيار اندكي از موهاي سفيد در تمامي اتوبوس سرپا نباشد. به خاطر همين توي اين دوران به ندرت روي صندلي اين اتوبوس ها نشستم. وقتي پيرمرد پياده شد و توي صورتش دقت كردم متوجه شدم كه اين پدر منه كه داره تند تند نفس نفس مي زنه. (البته پدرم با توجه به ازدحام جمعيت متوجه من نشد) پدري كه با وجود عمل قلب باز هنوزم صادقانه تلاش مي كنه...

قلبا" ناراحت شدم. نمي دونم چي بگم. آيا مردم ما عوض شدن يا چي. در يك كلام بگم در اعتبار اين شعر عميقا" شك كردم:

تو نيكي مي كن و در دجله انداز كه ايزد در بيابانت دهد باز...آيا امروز بيابان من نبود؟

نوشته شده توسط   | لینک ثابت |