تبليغاتX
Arioo
زمان شنبه سی ام شهریور 1387 9:55

بچه تر که بودم مادرم می گفت "توی کتاب هزار و یک شب اومده که گذر زمان مرهم خیلی از دردهای آدمه" اون موقعا نمی فهمیدم یعنی چی. ولی الان خیلی خوب متوجه منظورش می شم.

به شخصه مشکلاتی توی زندگی داشتم که فقط گذر زمان (یا فراموشی یا هر چی که اسمشو بذارین) حلشون کرده یا حداقل تقلیلشون داده. اینو با جرات می تونم بگم که خیلی از مشکلات لاینحل آدمی هست که زمان اگه حل نکندشون دست کم تسکینی بر آنها خواهد بود. 

خوب حال و روز عموم و زن عموم رو یادمه وقتی که پسرعموم (که سال آخر پزشکی هم بود) خودکشی کرد. هر دو مخصوصا زن عموم شبیه به دیوانه ها شده بودن. زمان بهشون خیلی کمک کرد الان حال و روز تقریبا" نرمالی دارن. 

به عنوان یه دوست به شما پیشنهاد می دم اگه مشکل بزرگی دارین اونو به گذر زمان واگذارش کنید.

گرمرد رهی نهراس ز دیری و دوری                    دانی که رسیدن هنر گام زمان است

نوشته شده توسط   | لینک ثابت |

سوتی سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 17:1

سلام. تهران که بودم یه آگهی استخدام مرتبط با کارم برای شرکت پتروپارس توی روزنامه دیدم. رزومه فرستادم و زنگ زدند. مرخصیم رو تنظیم کردم و برای مصاحبه رفتم.

اون روز حسابی خوش تیپ کردم و رفتم دفتر شرکت توی سعادت آباد. یه ساختمون چند طبقه لوکس.  وارد طبقه پنجم که محل مصاحبه بود شدم، روبروم محل کار پرسنل بود که با پارتیشن جا شده بود. به محض ورودم یه خانوم خوش تیپ میانسال از دور بهم نزدیک شد و بلند گفت خوش اومدی. حسابی جوگیر شده بودم و یه پس زمینه ای هم از بچه ها راجع به محیط بعضی شرکت ها توی تهران داشتم. (به قول معروف یه چیزی شنیده بودم) خانم خوش لباس موقع نزدیک شدن دستش رو به نشونه این که روی مبل بشینم دراز کرد و من به خیاله این که می خواد دست بده دستم رو دراز کردم.

خلاصه این خانم واسه ممانعت از ضایع شدنم باهام دست داد. وقتی تو اتاق داشتم مصاحبه می کردم صدای خنده پرسنل از سوتی که داده بودم داشت می اومد، جوری که خودمم خندم گرفته بود. البته احساس کردم این خانم و مابقی پرسنل قضیه رو به حساب سادگیم گذاشتن. حتی خانم مذکور موقع خداحافظی هم اومد و بدرقم کرد. (این دفعه دیگه باهاش دست ندادم)

به نظر خودم آفتاب مهتاب ندیدنم هم روی این قضیه بی تاثیر نبود. از محیط عسلویه (به قول بچه ها جزیره نرها) پاشی بیای و بری یه شرکت درجه یک توی تهران. معلومه که ظرفیت آدم نمی کشه..

بعد از اون دو دفعه بهم زنگ زدن ولی من که با حقوق عسلویه حسابی بد آموز شدم نتونستم با حقوق پیشنهادیشون کنار بیام.

 

نوشته شده توسط   | لینک ثابت |

روزی می آید.. یکشنبه هفدهم شهریور 1387 16:17

سلام. این شعر احمد شاملو انقدر زیباست که جدا" از خوندنش سیر نمی شم:

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود بوسه است. و هر انسان برای هر انسان برادری است.

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند. قفل افسانه ای است و قلب برای زندگی بس است.

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.

روزی که آهنگ هر حرف زندگی است تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم.

روزی که هر لب ترانه ای است تا کمترین سرود بوسه باشد.

روزی که تو بیایی برای همیشه بیایی و مهربانی با زیبایی یکسان شود.

روزی که ما دوباره برای کبوتر هایمان دانه بریزیم...

و من آن روز را انتظار می کشم حتی روزی که دیگر نباشم.

                                                                                                                  احمد شاملو

به امید اون روز ...

نوشته شده توسط   | لینک ثابت |

خیابانی به نام مصدق چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 12:17

دکتر مصدق را همگی می شناسیم. سمبل ملی شدن صنعت نفت ایران و مبارزی که تاثیرعمیق و قابل ستایش وی در تاریخ سیاسی ایران مایه مباهات و افتخار هر ایرانی است. حال به این خبر توجه کنید: اواخر مرداد ماه گذشته نائب رئیس شورای شهرتهران در پاسخ به گروهی از خبرنگاران که در روز خبرنگار خواستار نامگذاری خیابانی در تهران به نام مصدق شدند چنین پاسخ داده: "بهتر می دانم به این موضوع نپردازید و از طرح نامگذاری خیابان مصدق خودداری کنید!!"

واقعا آیا این شورای شهرتهران، پایتخت ایران است؟ آیا تصمیم گیران سیاستهای شهری تهران دغدغه ایران و ایرانی را بر سر می گذرانند؟ جای شرمساری و ننگ است، اگر دکتر مصدق و همرزمانش نبودند که امروز نمی توانستید شعار زیبای"تزریق نفت به سفره های مردم" سر بدهید.

عمق فاجعه وقتی مشخص می شود که بدانیم در قاهره پایتخت مصر، خیابانی به نام دکتر مصدق نامگذاری شده است. واقعا" نمی دانم این چه سیاست کثیفی است که از زوال چهره های تاریخی ملی حمایت می کند؟ به نظرم امثال این سیاست نه تتها خیانت به تاریخ ملت ایران است بلکه دهن کجی به روح تمامی مبارزات آزادیخواهانه است.

ما "استراتژی های مدیریت کلان شهری" و"مدیریت واحد شهری"نخواستیم، حداقل کاری نکنید که از ایرانی بودنمان خجل زده شویم.

به قول شاعر ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان.

نوشته شده توسط   | لینک ثابت |

مرخصی سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 12:20

چند روزی میشه که واسه تجدید قوا و تمدد اعصاب به تهران اومدم. دیروز برای انجام کاری گذرم به یکی از محله های جنوب شهر تهران (بهتره اسمه محله رو نبرم) افتاد. قدم زنان داشتم به منزل برمی گشتم که متوجه جمع شدن مردم در گوشه خیابون شدم. جلوکه رفتم متوجه شدم قضیه مربوط به درگیری پسر لات موتورسواری با یه دختر جوونه. وقتی که رسیدم کار بالا گرفته و زد و خورد شروع شده بود. پسره که ظاهر خلافکاری داشت نامردی رو تموم کرد و حسابی زور بازوش رو به رخ دختر بیچاره کشید. جالب اینکه مردم هیچ عکس العملی نشون نمی دادند. با صدای داد و بیداد من پسره برگشت و ضمن چاشنی کردن چند تا فحش گوشه چشمی از چاقوش رو هم به رخم کشید. درهر صورت فریاد (فحش و فحش کاری) ما افاده کرد و این نامرد رذل که (فهمیدم تنها هم نبوده) پا به فرار گذاشت.

فکر کنم بعد ازاین قضیه دیگه احتیاجی به توصیف اعصابم نباشه. وقتی خونه اومدم یاد جمله بسیار زیبای دکتر!حداد عادل (اگر مدرک دکترای ایشان افتخاری نباشد) بودم که فرمودند: "اگر در جامعه تورم وجود دارد درعوض امنیت هم داریم"!!!

خدایا به این مملکت چه می گذرد؟؟

نوشته شده توسط   | لینک ثابت |

در عسلویه چه می گذرد؟ دوشنبه چهارم شهریور 1387 10:52

تقریبا دو سالی میشه که توی عسلویه مشغول به کار هستم. جایی که دکتر هر از گاهی میآد یه سری بهش می زنه جوگیر می شه و می ره واسه دنیا شاخ و شونه می کشه. اما در لفافه ظاهر صنعتی این شهر چی می گذره؟

در سطح شهر فقر و اعتیاد بیداد می کنه. هر طرف که می ری گداهای عرب و پاکستانی رو می بینی که اکثرا هم نقص عضو هستن. از اعتیاد بگم: کم نبودن جوونهایی که به امید کسب درآمد و اشتغال به اینجا اومدن ولی اعتیاد زمین گیرشون کرد.

محیط کارگاه های عسلویه هم سطح (در بهترین حالت یک سطح پایین تر) از پادگان های نظامیه. شاغلین در این کارگاه ها به دلیل شرایط نامناسبی از قبیل دوری از زن و فرزند، تعویق در دریافت حق و حقوق بعضا تا ۶ ماه (البته اگر پیمانکارهای تازه به دوران رسیده که تعداشان هم در عسلویه کم نیست دستمزدشان را به جیب مبارک نزنند)، وضعیت نامطلوب اسکان-تغذیه-استراحت و نهایتا" آب و هوا در حالت های تیک عصبی و نزدیک به انفجار به سر می برند. به همین دلیل درگیری مابین نیروهای کارگاه امری متداول و رایج در سایت های عسلویه است. سالانه به دلیل رعایت نکردن الفبای ایمنی توسط کارفرمایان و پیمانکاران صدها نفر تلف می شوند. امری که در شرکتهای پیمانکار ایرانی کوچکترین بهایی به آن داده نمی شود.

در همین شرکت خودمان به دلیل خساست در خرید دستکش و لوازم ایمنی برقکاری جوون مهندس آبادانی (که تازه هم نامزد کرده بود) از بین رفت و چقدر ساده با قضیه برخورد شد. حتی به احترام این جوون یه روز کارگاه تعطیل نشد. اینم از برکات توسعه به اصطلاح صنعتیه...

برای راه اندازی فازهای عسلویه خیلی ها تلف شدن و زیر چرخ توسعه!! له شدن. ولی هیچ موقع ندیدم اسمی از این افراد حداقل در درب ورودی فازها زده بشه یا هنگام پزدادن های سیاسی حتی یادی از اونها بشه.

به یاد مرحوم مهندس عباسی

نوشته شده توسط   | لینک ثابت |

نامرئی کردن رویا یا واقعیت جمعه یکم شهریور 1387 8:41

حتی در ذهن هم دوره ایهای خودمان (جوونهای متولد۵۷ تا ۶۰) نامرئی کردن اجسام و انسانها در حد داستان و افسانه مطرح بوده. چه برسد به قدیمی ترها. اما پس از به حقیقت پیوستن بسیاری از رمان های زمان ژول ورن اینبار نوبت به رمان مرد نامرئی رسید.

محققان دانشگاه برکلی موفق شدند با استفاده از فن آوری جدیدی مثل آبی که سطح یک سنگ را می پوشاند برای اولین بار یک جسم کوچک سه بعدی را نامرئی کنند. گفته می شود از این فن آوری می توان در مقاصد نظامی مانند نامرئی کردن تانک ها و هواپیما هاو یا در ابعاد بزرگتر در نامرئی کردن ماهواره ها بهره برد. جالب آنکه پروفسور نادر انقطاع استاد دانشگاه پنسیلوانیا (فارغ التحصیل رشته مهندسی برق از دانشگاه تهران) در تحقیقات مشابهی و با استفاده از مدارات الکترونیکی موفق به نامرئی کردن قابل توجه اجسام در دانشگاه مذکور گردید. 

شخص بنده فکر می کنم بسیاری تحقیقات سری و ما فوق سری در سرتاسر دنیا در حال پیشرفت است که فاش شدن هر یک از آنها ممکن است برای هر انسانی شگفت انگیز باشد. به شما قول می دهم در بسیاری از این تحقیقات رد پای ایرانیان نابغه را خواهید یافت. افسوس که این ایرانیان برای مملکت خودمان فعالیت نمی کنند و البته از این بابت خرده ای نیز نمی توان بر آنان گرفت.

امیدواریم دست کم از دست آوردهای این تحقیقات بتوان در مقاصد صلح آمیز بهره برد.

 

نوشته شده توسط   | لینک ثابت |